اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «کشاورز و کدخدا» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
!-.-.-Design By : Pichak.net-.-.->
نه تو شادم میکنی ، نه دگر ، + پاورقی : آنچه که میماند ز تو اثر توست حاشا اگرت تاثیر پذیری از زخم زبونی تاریخ پست : سه شنبه 22 خرداد 1397 - 17:00 + پاورقی : نه تو شادم میکنی ، نه دگر ، + پاورقی : ღنمایہღ ღشناسہღ ღتجدید خاطراتــღ ღدوستانღ ღابزارღ
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل حسینی
حیفِ آنهمه خاطراتِ شیرینت
میدانی چرا چنین غمگینم ؟
از روحِ محصور در تنِ سنگینم
که مرا گرفته در آغوش
میبرد مدام آنجا که
بر جوانِ چون منی ننگین است
از گذشته ایی مدام اندر حال
میبرد مرا سمتِ آینده
که گنگ و ترسناک و شرمگین است
ندارمت و خود نیز سردرگم
برده ایی مرا هر دم از خاطر
چون محاسنم زمستانی
سخت ، با برف و بورانِ سنگین است
من و تو حاصلِ یک دردیم
چون تب ، که در چله ی زمستانی
در سالهایِ شصتِ هرسین است
نسل من و تو هر دو با هم سوخت
تو کشاورز و من هم بی حاصل
سهم تو پینه هایِ پر عمقُ
کار من هم خوردن و خوابیدن
هر دو دلخوش به چراغ آینده
غافل از نفتدانی بودیم
که گویند نامش تقدیر است
تقدیرِ ما گره داشت از آغاز
چون تار و پودِ ریشه هایِ یک قالی
با طرح و نقشِ ویرانه یِ یک ایران
که زیرِ پایِ عابرانِ مسکین است
ما بذرِ کینه یِ چهل ساله
میگرفتیم دائما با اکراه
به امیدِ کرم از آن شاه دزدی
که لباسش تازگی ها از دین است
انتظارِ ما از آغاز
کار باطلی بود انگاری
در نبودِ استرانِ گرگ زده
کار ما بود درین ناخداگاه هنگام
آه و درد و کشیدنِ بی گاری
شخم و تخم و مضاعف همت و مکنت
هر کدامش سهمِ یکی از ما بود
ما به کوشش و والی هم اندر خواب
که کشاورز با کد خدا فقط هم دین است
نام : کشاورز و کدخدا
یک بامداد پنجشنبه ، سوم خرداد یک هزار و سیصد و نود و هفت هجری شمسی![]()

![]()
حیفِ آنهمه خاطراتِ شیرینت
میدانی چرا چنین غمگینم ؟
از روحِ محصور در تنِ سنگینم
که مرا گرفته در آغوش
میبرد مدام آنجا که
بر جوانِ چون منی ننگین است
از گذشته ایی مدام اندر حال
میبرد مرا سمتِ آینده
که گنگ و ترسناک و شرمگین است
ندارمت و خود نیز سردرگم
برده ایی مرا هر دم از خاطر
چون محاسنم زمستانی
سخت ، با برف و بورانِ سنگین است
من و تو حاصلِ یک دردیم
چون تب ، که در چله ی زمستانی
در سالهایِ شصتِ هرسین است
نسل من و تو هر دو با هم سوخت
تو کشاورز و من هم بی حاصل
سهم تو پینه هایِ پر عمقُ
کار من هم خوردن و خوابیدن
هر دو دلخوش به چراغ آینده
غافل از نفتدانی بودیم
که گویند نامش تقدیر است
تقدیرِ ما گره داشت از آغاز
چون تار و پودِ ریشه هایِ یک قالی
با طرح و نقشِ ویرانه یِ یک ایران
که زیرِ پایِ عابرانِ مسکین است
ما بذرِ کینه یِ چهل ساله
میگرفتیم دائما با اکراه
به امیدِ کرم از آن شاه دزدی
که لباسش تازگی ها از دین است
انتظارِ ما از آغاز
کار باطلی بود انگاری
در نبودِ استرانِ گرگ زده
کار ما بود درین ناخداگاه هنگام
آه و درد و کشیدنِ بی گاری
شخم و تخم و مضاعف همت و مکنت
هر کدامش سهمِ یکی از ما بود
ما به کوشش و والی هم اندر خواب
که کشاورز با کد خدا فقط هم دین است
نام : کشاورز و کدخدا
یک بامداد پنجشنبه ، سوم خرداد یک هزار و سیصد و نود و هفت هجری شمسی![]()